نقشه فرار
کوتاه نوشته ها(حسين ناژفر)

اشك ، سينه خيز از گونه ام پايين مي آيد.
در كارگاه ِ خم كاري ِ زمانه ، فقط كمر خم مي كنند.
سكته‎ي مغزي كرده‎ام ، مغزم را با ويلچر به پارك مي برم.
براي سفر به “نصف النهار“ ، فقط “ شام“ بر مي دارم.
رقاصك ِ ساعتم با ضربه‎اي سنگين ، بازنشسته شد.
خيلي مانده تا پخته شوم ، ادويه فراموش نشود.
آخرين “تور ِ“ ماهي ، سفر به خشكي است.
زرخيزترين سرزمين ، بازار ِ زرگرهاست.
زندگي ، زنگ تفريح مرگ است .
سقوط ، پرواز ِ ميان بر است.
آرام‎ترين خواب ، به ساعت تعلق دارد.
قالي ، قبل از تولد به دار آويخته مي‎شود.
در بي‎قراري ِ نگاهم ، پاركينسون رخنه‎كرده است.
تنها خطي كه متحول نشده است ، خط ِ فقر است.
ماهي در گروه “آب زيان“ و انسان در گروه “نان زيان“ قرار دارد.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

اما اگر ها

کمیل قاسمی

زندگی در شهر از امّا اگر ها پرشدست
کاسه سر از هجوم دردسرها پر شدست

سربه بالش می گذارم خوابم از سر می پرد
سر به روی بالشی کز نعش پرها پرشدست

شهر می ترسد از آدمها که خود پرورده است
جنگل از انبوه دستان تبرها پر شدست

موج ها با شوق از دریا خبر می آورند
موج ها!گوش صدف از این خبرها پرشدست

چون گدا دست دعایت را به ارزانی مده
از تهی قلب تمام رهگذرها پرشدست

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٥ دی ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد