نقشه فرار
غزل امام رضا علیه السلام

به روز می شوم با این غزل که به نام سلطان خراسان حضرت امام رضا (ع) سرودم:

تسبیح وجودم شده از هم متلاشی

در خواب کسی دیده ام ای کاش تو باشی

****

بی نام تو هر چند که نامم همه جا رفت

در متنم و بیگانه تر از کنج حواشی

****

دور است به یک شعر به تحریر در آید

وصف کرمت در قلم شاعر ناشی

****

در طعمه گرفتارم و در فکر رضایم

یا جعفر طیّار که دنبال نجاشی

****

حیف از شب تاریک که مهتاب ندارد

بیچاره غزالی که رضایش تو نباشی

***************************************

البته این غزل خیلی جای کار داره  و دوستان لطف کردند و پیشنهاد های خوبی برای بهتر شدن کار کردند که دارم روی اون ها فکر می کنم.ان شاء الله نسخه بتا!!!!!ی این غزل رو به بازار روانه می کنم.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

دوبيتی

قبل از نوشتن یک غزل جدید این دوبیتی رو بخونین:

زمین ناگه ز حرکت باز افتاد

مسیر عشق بازی رفت بر باد

شده مجنون دچار عشق شیرین

و لیلا بود و خواهش های فرهاد

*************************************************************

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

دوبيتی

این دو بیتی رو هم تقدیم می کنم به خودم و اون کسی که خیلی دوستش دارم:

هوس دارم که بال و پر بگیرم

مسیر عشق را از سر بگیرم

بنا دارم که در این راه تازه

سراغ از لیلی دیگر بگیرم

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

دو برادر مثل عباس و حسين(عليهم السلام)

هرچند هيچ يك از شيعيان سيدالشهدا ـ عليه السلام ـ ياراي آن نيست كه با مولاي خود به قياس گرفته شود، اما برخي شيفتگان حسين و عباس ـ عليهما السلام ـ آنچنان خالصانه خود را شبيه آن بزرگواران ساخته‌اند كه يادآوري سرگذشتشان بي‌اختيار خاطره كربلا و علقمه را تداعي مي‌كند.

مهدي و حميد باكري، فرمانده و علمدار لشكر «عاشورا»، دو برادري هستند كه پيكرهاي هيچ كدام از آنان بازنگشت. آنچه مي‌خوانيد، دست‌نوشته سرتيپ پاسدار حسين علايي، از دوستان قديمي اين دو شهيد بزرگوار است كه در سالروز شهادت «حميد باكري» منتشر مي‌شود.


از شهيد حميد باكري نسبت به آنچه از مهدي باكري گفته و منتشر شده، كمتر سخن به ميان آمده است. شايد يكي از دلايل آن، اين باشد كه او برادر مهدي و همراه هميشگي وي بود و گفتن از مهدي، بيانگر خاطرات حميد هم هست. حميد هميشه در كنار مهدي و همرزم وي بود و وقتي هم كه در تاريخ 6 اسفند سال 1362 در كنار پل جزيره مجنون جنوبي به شهادت رسيد، قائم‌مقام مهدي در لشكر پرافتخار و خط‌شكن «عاشورا» بود. با اين حال، حميد خود شخصيت بزرگي داشت؛ او انساني دوست‌داشتني و باصفا، مهربان و پرتلاش، شجاع و جنگ‌آور، فهيم و باهوش بود.
حميد در سال‌هاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي براي ادامه تحصيل به آلمان رفت و با شروع نهضت اسلامي و هجرت امام خميني از نجف اشرف به پاريس، به نوفلشاتو شتافت و به ديدار امام نايل آمد. پس از زيارت امام، اروپا را رها كرد و براي شركت در مبارزات مردم ايران از طريق سوريه و مسير تركيه و با خودرويي كه آن را پر از سلاح‌هاي سبك كرده بود، به همراه يكي از دوستانش عازم شهر خود اروميه شد. تصور بسياري از مبارزان در آن زمان، اين بود كه با دست خالي نمي‌توان به براندازي رژيم شاهنشاهي اميدوار بود، ولي امام خميني با اميد به خداي بزرگ و اعتقاد به پيروزي خون بر شمشير و تكيه بر حضور آحاد ملت ايران، توانست بزرگ‌‌ترين قدرت وابسته به آمريكا را سرنگون و حاكميت الهي را جانشين آن كند. حميد هم در اين روزها، قطره‌اي از درياي مردم بود كه با تمام توان براي پيروزي نهضت امام خميني، تلاش مي‌كرد.

از وقتي كه جنگ آغاز شد، او به جبهه‌ها رفت. ابتدا او با مهدي به آبادان رفت و در دفاع از اين شهر مقاوم كه در محاصره دشمن قرار داشت، شركت كرد. حضور وي و رزمندگاني مانند او، باعث شد كه ارتش بعثي نتواند اين شهر زيبا و پراميد را به اشغال خود درآورد. حميد در نبردهاي گوناگوني كه براي بيرون راندن دشمن بعثي از خاك ايران عزيز طرح‌ريزي مي‌شد، شركت فعال داشت. پيش از حضور در جبهه‌هاي جنوب، حميد در رويارويي و درگيري‌هايي كه احزاب دمكرات و كومله از بدو پيروزي انقلاب اسلامي در استان‌هايش آذربايجان غربي و كردستان به وجود مي‌آوردند، شركت داشت. يك بار در سال 1358 پس از اين‌كه او و نيروهاي به مرز سرو رفته بودند، حزب دمكرات كه از سوي بعثي‌هاي عراق حمايت و مسلح مي‌شد، جاده مرزي سرو به اروميه را بستند و او با رزمندگان همراهش سه روز بدون غذا و كمك، به محاصره پيشمرگان حزب دمكرات درآمدند و همگي دچار بيماري شديد شدند و سرانجام او و همراهانش، مجبور شدند تا از طريق خاك تركيه به اروميه بازگردند. پيش از آغاز جنگ تحميلي، حميد نقش مؤثري در ناكام گذاشتن برنامه حزب بعث صدام براي ايجاد درگيري‌هاي مسلحانه در مناطق كردنشين ايران داشت.

مهدي و حميد بسيار به هم علاقه‌مند بودند. در عمليات بيت‌المقدس، حميد فرمانده هم‌زمان دو گردان پيشرو و خط‌شكن در لشكر 8 نجف اشرف بود. روزهاي پيش از آغاز عمليات، وقتي با مهدي، دو نفري از منطقه آبادان به سمت قرارگاهي در نزديكي‌هاي دارخوين مي‌آمديم، مهدي نگران جان حميد در عمليات آينده بود و مي‌گفت، او در خط مقدم درگيري‌ها با دشمن خواهد جنگيد.

البته نه مهدي و نه حميد از مرگ نمي‌ترسيدند و شهادت در راه خدا را فوز عظيم مي‌دانستند، ولي علاقه مهدي به حميد، او را وادار به بيان چنين جمله‌اي به من كه از سال‌هاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي و در دوران دانشجويي با او دوست بودم، مي‌كرد. حميد پرچمدار لشكر عاشورا بود و هرگاه در هنگام نبرد با دشمن براي اين لشكر مشكلي پيش مي‌آمد، مهدي او را براي رفع مشكل تاكتيكي و يا براي شكستن قدرت تهاجم دشمن به كمك نيروهاي در خط مقدم لشكر اعزام مي‌كرد.

در جريان عمليات خيبر، وقتي كه دشمن عزم خود را جزم كرده بود تا با يك پاتك سنگين و با كمك تانك‌ها و زره‌پوش‌هاي خود از دشت شمال منطقه نشوه، نيروهايش را از پل جزيره جنوبي از اين منطقه عبور داده و جزيره را به تصرف خود درآورد، مهدي براي ناكام گذاشتن دشمن، حميد را به اين منطقه فرستاد تا فرماندهي رزمندگان لشكر عاشورا براي دفع پاتك وسيع دشمن را بر عهده بگيرد و او را از تصرف جزيره نااميد سازد. حميد با كمك رزمندگان لشكر عاشورا كه تعدادي از آنان از جوانان اردبيل بودند، به خوبي با تانك‌هاي دشمن درگير شدند و تهاجم سنگين دشمن را به شكست كشاندند ولي در جريان اين درگيري‌ها، حميد به همراه تعدادي از رزمندگان سلحشور لشكر، در كنار پل جزيره جنوبي خيبر به شهادت رسيدند و پيكر نازنين آنان در آنجا باقي ماند.

شهيد حاج محمدابراهيم همت، فرمانده لشكر 27 محمد رسول‌الله(ص) پس از شنيدن خبر شهادت حميد به من گفت: حميد فرمانده‌اي لايق در حد فرمانده لشكرهاي مهم سپاه بود و با اين جمله، ‌تأسف و تأثر عميق خود را از نبود حميد براي جبهه‌هاي جنگ، بيان كرد.

پس از رسيدن خبر شهادت حميد به ستاد لشكر عاشورا، گروه تعاون لشكر مي‌خواست به هر صورت ممكن، پيكر مطهر او را به عقب بازگرداند، ولي مهدي به آنان گفت: حميد هم مثل ديگر رزمندگان است. وقتي پيكر ديگر شهدا را آورديد، بدن او را نيز به عقب منتقل كنيد. مهدي نگذاشت علاقه او به برادرش باعث شود تا فرقي بين حميد و ديگر رزمندگان بگذارد. اين اقدام مهدي، حميد را جاويدالاثر كرد و سال بعد نيز مهدي همچون حميد به خدا پيوست و از خود جسمي بر جاي نگذاشت.

ياد حميد و مهدي كه يكي پس از ديگري در اواخر سال‌هاي 1362 و 1363 در عمليات خيبر و بدر به ديدار معبود شتافتند و امام خود را ياري كردند، گرامي باد.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد