نقشه فرار
مثل اسب های وحشی

فاضل نظری

سال هاست اسرائیلی ها بر سر سفره "فتیر مقدس" دارند و هیچ وقت برای پختن آن ، خون غیر یهودی –مسلمان- کم نیاورده اند.
فلسطینی ها سالهاست که بعد از نماز جمعه نماز میت می خوانند ، سالهاست که گوشواره های زنان فلسطینی را می کشند تا قیمت طلای بازارهای جهانی را بالا کشیده باشند و حتی یک مسلمان پیدا نمی شود که از شنیدن خبر این مصیبت جان دهد که ملامتش کنیم.
سالهاست شیرهای این سرزمین را مثل اسب های وحشی کوچ می دهند و دلنگران های "انقراض نسل" به "راز بقا" می اندیشند.
فرزندان به یادگار مانده از تجاوز اسرائیلی ها ، دارند پیر می شوند و هیچ اتفاقی نمی افتد.
این جا بیانیه صادر می کنند و آنجا جگرگوشه های فلسطینی ها را. منتظر نشته ایم که یک تشکل ، انجمن ، یک مؤسسه و یا یک نهاد دولتی بیانیه ای بنویسد و محکوم کند و ما تکبیر بگوییم...
... الله اکبر از این همه غیرت!

هیچ کس حوصله ندارد. شاید مهم نیست فلسطین عروس کدام یهودی باشد! شاید خود فلسطینی ها به این وضع راضی اند ، آنها اگر سرزمینشان را می خواستند ، به اسرائیلی ها نمی دادند ، بیا به مرزهای خودمان فکر کنیم!
انگار نه انگار که مرزهای مسلمانان ، مرز عقیدتی است و فلسطینی ها هم مسلمان اند – یا دست کم آدم اند!- اصلا شاید آنها تقاص یک گناه را پس می دهند...
فرقی نمی کند! هرچه باشد آنها که در تماشای آتش خاموش بنشینند ، روزی تقاص گناه بی تفاوتی خود را پس می دهند ، آن روز خواهد آمد...

دی ماه 78

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

 

مثل اسب های وحشی
فاضل نظری

سال هاست اسرائیلی ها بر سر سفره "فتیر مقدس" دارند و هیچ وقت برای پختن آن ، خون غیر یهودی –مسلمان- کم نیاورده اند.
فلسطینی ها سالهاست که بعد از نماز جمعه نماز میت می خوانند ، سالهاست که گوشواره های زنان فلسطینی را می کشند تا قیمت طلای بازارهای جهانی را بالا کشیده باشند و حتی یک مسلمان پیدا نمی شود که از شنیدن خبر این مصیبت جان دهد که ملامتش کنیم.
سالهاست شیرهای این سرزمین را مثل اسب های وحشی کوچ می دهند و دلنگران های "انقراض نسل" به "راز بقا" می اندیشند.
فرزندان به یادگار مانده از تجاوز اسرائیلی ها ، دارند پیر می شوند و هیچ اتفاقی نمی افتد.
این جا بیانیه صادر می کنند و آنجا جگرگوشه های فلسطینی ها را. منتظر نشته ایم که یک تشکل ، انجمن ، یک مؤسسه و یا یک نهاد دولتی بیانیه ای بنویسد و محکوم کند و ما تکبیر بگوییم...
... الله اکبر از این همه غیرت!

هیچ کس حوصله ندارد. شاید مهم نیست فلسطین عروس کدام یهودی باشد! شاید خود فلسطینی ها به این وضع راضی اند ، آنها اگر سرزمینشان را می خواستند ، به اسرائیلی ها نمی دادند ، بیا به مرزهای خودمان فکر کنیم!
انگار نه انگار که مرزهای مسلمانان ، مرز عقیدتی است و فلسطینی ها هم مسلمان اند – یا دست کم آدم اند!- اصلا شاید آنها تقاص یک گناه را پس می دهند...
فرقی نمی کند! هرچه باشد آنها که در تماشای آتش خاموش بنشینند ، روزی تقاص گناه بی تفاوتی خود را پس می دهند ، آن روز خواهد آمد...

دی ماه 78

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

 

هزار دست پر از خواهشند
سعید بیابانکی

خدا کند که بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد

چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز
به این امید که دستم به دامنش برسد

هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ
که آن انارترین روز چیدنش برسد

چه سال ها که در این دشت خوشه چین ماندم
که دست خالی شوقم به خرمنش برسد

بر این مشام و براین جان چه می شود یارب
نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد

خدای من دل چشم انتظار من تا چند
به دوردست فلک بانگ شیونش برسد

چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خداکند که از آن دور توسنش برسد

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

 

آسمان ابري شعر امروز و باز هم اميدوار

طبايي در گفت‌وگويي با ايسنا كه به‌بهانه‌ي 62سالگي‌اش انجام شد، از آينده‌ي شعر امروز گفت، ورود دوباره‌اش به عرصه‌ي مطبوعات، ترانه‌سرايي و تحصيل در رشته‌ي نمايش‌نامه‌نويسي.


بدون تعارف، كمي دودلم

اين شاعر پيشكسوت در ابتداي صحبت درباره‌ي اين‌كه آينده‌ي شعر ايران را چگونه مي‌بيند، گفت: خيلي خودماني بگويم؛ اگر 30 سال پيش اين سؤال را مي‌پرسيديد، جوابم خيلي مشخص‌تر بود. اما امروز من هم دچار يك سردرگمي شده‌ام. بدون تعارف، وقتي حال و هواي شعر امروز را مي‌بينيم و شاهد انتشار يك‌سري آثار هستم كه زير اسم شعر منتشر مي‌شوند و استقبالي كه گروه نسبتا زيادي از جوان‌ترها از اين نوع كارها مي‌كنند، نسبت به آينده‌ي شعر، كمي دچار ترديد و دودلي مي‌شوم.


افق تيره و آسمان ابري شعر امروز

او در ادامه يادآور شد: در گذشته، كساني را روي قله‌هاي شعر فارسي، مخصوصا در قالب‌هاي نيمايي و غزل داشتيم، كه آثاري عرضه مي‌كردند، ادامه‌دهنده‌ي آثار كهن و ميراث‌دار گذشته‌ي‌ِ شعر فارسي، و در عين حال روح زمانه و امروز را در آثارشان مي‌دميدند و ما چهره‌ي زندگي را با روشني و تاريكي‌اش در اين آثار مي ديديم؛ آثار كساني مثل احمد شاملو، فروغ فرخزاد، مهدي اخوان ثالث، سهراب سپهري و كساني كه در اين حال و هوا پرچم‌دار شعر بودند و انسان با مطالعه‌ي‌ آثار اينان، آينده‌ي روشني مي‌ديد. ولي امروز افق تيره و لااقل ابرآلودي در آسمان شعر امروز ايران مي‌بينم.


اين‌طور باشد، بايد فاتحه‌ي شعر فارسي را بخوانيم

طبايي در اين‌باره متذكر شد: وفور كارهاي بي‌وزن، زبان نازل، سطحي و كودكانه كه هيچ عمقي ندارد (برخلاف ادعاها) و بيش‌تر به نثر بچه‌گانه شبيه است كه زير هم نوشته مي‌شود، در شعر امروز ديده مي‌شود و اگر آينده‌ي شعر ما به اين سمت و سو برود، بايد فاتحه‌ي شعر فارسي را خواند.

وي در عين حال تصريح كرد: اما نظر اميدواركننده‌اي هم دارم، كه ‌اين ابرها برود كنار و آينده‌ي شعر فارسي روشن‌تر شود و مجددا چهره‌هايي ظهور كنند كه هم پاسداري از سنت‌هاي زنده‌ و پويا و پرتپش شعري گذشته را داشته باشند و هم آثارشان نشان‌دهنده‌ي چهره‌ي زندگي انسان امروز باشد.


انسجام و تشكلي كه در شعر امروز نيست

او همچنين در توضيحي متذكر شد: بي‌وزني را عامل شعر نبودن نمي‌دانم؛ يعني صرف داشتن وزن نمي‌تواند به شعري جواز شعر بودن بدهد، اما در كلام شاعراني مثل حافظ، مولوي، سعدي و ... نوعي تشكل و انسجام وجود دارد و همچنين شاعران موفقي مثل فروغ فرخزاد، مهدي اخوان ثالث و حتا احمد شاملو (در آثار سپيدش) و پاره‌اي ديگر، كه اگر از وزن هم مي‌گذرند، عامل ديگري را جاي‌گزين مي‌كنند، تا به تشكل كلام برسند. اما در آثاري كه اين روزها عرضه مي‌شوند، اين انسجام وجود ندارد.


باز هم اميدوار

سراينده‌ي مجموعه‌ي "شايد گناه از عينك من باشد" گفت: آرزو مي‌كنم و اعتقادم بيش‌تر اين است كه سرانجام جامعه‌ي‌ ما و زمانه‌اي كه سره و ناسره را از غربال مي‌گذراند، خوب و بد را جدا مي‌كند. اميدوارم سرانجام اين روح دقيق و انتخاب‌گر زمانه بتواند آثار بي‌ارزش را جارو كند و با اين اميد، فكر مي‌كنم كفه‌ي سنگين آينده به نفع شعر اصيل فارسي است.

او همچنين معتقد است: قالب شعر اگر چه به طرف آزادي‌هاي بيش‌تر مي‌رود، اما از سنت‌هاي كهن يك‌سره جدا نمي‌شود. قالب‌هاي غزل، نيمايي و سپيد را خواهيم داشت، اما نه آن‌چنان افسارگسيخته كه قالب فداي بي‌قالبي بشود.


بازگشتي دوباره

عليرضا طبايي در بخش ديگري از اين گفت‌وگو درباره‌ي سابقه‌ي فعاليت مطبوعاتي و بازگشت دوباره‌اش به اين عرصه، به خبرنگار ايسنا گفت: نزديك به 50 سال از فعاليت مطبوعاتي‌ام مي‌گذرد. 13 ، 14 ساله كه بودم با روزنامه‌هاي محلي شيراز همكاي داشتم. داستان مي‌نوشتم. خبرنگاري مي‌كردم. شعر هم گاهي چاپ مي‌كردم. بعد بيش‌تر به شعر گرويدم و شعرهايم به‌مرور در مطبوعات پايتخت هم چاپ شد. از سال 47 با مؤسسه‌ي اطلاعات فعاليتم را شروع كردم و 13، 14 سال مسؤوليت صفحه‌ي هنر و ادبيات مجله‌ي "جوانان امروز" را تا چند سال بعد از انقلاب برعهده داشتم. اما به‌دليل محدوديت‌ها و شرايط، ناخواسته خود را به انزوا كشاندم. ترجيح دادم سكوت كنم و اين انزواگزيني نزديك به 25 سال طول كشيد. هرچند خيلي‌ هم ساكت ساكت نبودم. بعضي كارهاي من، بخصوص غزل‌هايي كه در قلمرو غزل معاصر گفته بودم، در مجله‌هاي "شعر"، "ادبستان"، "فضيلت"، روزنامه‌ي "اطلاعات" و… چاپ مي‌شد. اما از آن فعاليت خيلي پرشور و شر ديگر خبري نبود. ترجيح مي‌دادم نگاه كنم و شاهد باشم.


ديدم دارد دير مي‌شود

او در ادامه خاطرنشان كرد: اما بعد حس كردم زمان دارد به‌سرعت مي‌گذارد و كم‌كم دير مي‌شود؛ درنتيجه مجموعه‌اي از آثارم را چاپ كردم؛ "شايد گناه از عينك من باشد" دربرگيرنده‌ي غزل‌ها و شعرهاي نيمايي. در كنار چاپ اين مجموعه، تصادفا با محمد عزيزي آشنا شدم كه دعوت كرد با مجله‌ي "رودكي" همكاري كنم. مسؤوليت شعر در اين مجله كه ممكن است به‌صورت دوهفتگي دربيايد، به من محول شد و از همه‌ي شاعران اصيل خواستم همكاري كنند و خيلي‌ها پاسخ دادند، و همكاري را شروع كردند. اگرچه شماره‌ي اول، آن‌چنان كه بايد و شايد، نظر مرا تأمين نمي‌كرد، اما شماره‌ي دوم با حضور من (كه احتمالا تا آخر اين هفته منتشر مي‌شود) خيلي بهتر شده و صفحات، رنگ و روي تازه دارند.


تلاش براي گشودن دريچه‌اي تازه

طبايي در توضيح بيش‌تر گفت: قصدم اين بود كه اول به كساني كه شعر مي‌گويند و دوستداران شعر و جوان‌ها بگويم، شعر معاصر فقط همين معماها و نثرواره‌ها و آثاي كه با ايسم‌هاي مختلف به خورد خلق‌الله مي‌دهند، نيست، و شعر فارسي جلوه‌هاي ديگري هم دارد؛ غزل معاصر، شعر نيمايي و حتا نمونه‌هايي از شعر سپيد كه انديشه و سخني براي گفتن داشته باشند و در پشت سطرهاي شعر، حس و انديشه‌اي نهفته باشد. دوم اين‌كه فكر كردم شايد با اميدواري بسيار، اين تلاش من دريچه‌اي بشود براي گشودن به يك فضاي تازه و شايد مجددا حركتي به‌وجود بياورد و باعث تشويق شاعران بشود. بازار تقلبي و رواج هذيان‌گونه‌ها بشكند و از بين برود، و شعر فارسي از مسير انحرافي خود به‌سوي جريان تپنده و متعالي به‌حركت درآيد.


ترانه‌سرايي در سال‌هاي دور

وي كه اخيرا به‌روش استفاده از ترانه‌ي "عشق تو نمي‌ميرد"اش به سازندگان فيلم "ميم مثل مادر" معترض شده است، با اشاره به تجربه‌ي ترانه‌سرايي در سال‌هاي جواني‌اش گفت: چند سال محدود به اين كار روآوردم و متأسفانه چون جامعه‌ي ما آن‌چنان كه بايد و شايد، براي اين كار ارزش قابل نبود، ترجيح دادم با اسم مستعار فعاليت كنم. خواستم تحولي به‌وجود بياورم، كه فكر مي‌كنم موفق هم بودم.


آشتي نمايش‌نامه‌نويسي با شعر معاصر و نيمايي

او همچنين در بخشي از صحبت‌هايش با اشاره به تحصيل در زمينه‌ي نمايش‌نامه‌نويسي يادآور شد: ديپلم رياضي را در شيراز گرفتم. در تهران دوره‌ي ليسانس نمايش‌نامه‌نويسي را در دانشكده‌ي هنرهاي دراماتيك گذراندم و بعد از آن هم براي تكميل تحصيلات همين رشته را تا فوق ليسانس ادامه دادم. ولي اين‌كه چرا كم‌تر در اين زمينه كار كردم، به اين دليل بود كه قصدم از انتخاب اين رشته بيش‌تر اين بود كه بتوانم نمايش‌نامه‌نويسي را از نظر زبان با شعر معاصر و نيمايي آشتي بدهم. تلاش كردم ببينيم مي‌شود با زبان شعر نمايش‌نامه نوشت، به‌نوعي كه مخاطب تئاتر احساس مصنوعي بودن نكند، بنابراين نمايش‌نامه‌ي منظومي را نوشتم.

طبايي ادامه داد: تا سال 1380 چندين و چند نمايش‌نامه‌ي منظوم نوشته شده و روي صحنه آمده‌، اما به‌جز يكي، بقيه اگرچه اسم‌شان منظوم بوده، اما در اصل يا از شاهنامه و از منابع ديگر انتخاب شده‌اند و يا شعرهايي در قالب‌هاي كهن هستند، و مخاطب تئاتر حس مي‌كند بازيگران با زبان شعر دارند با هم حرف مي‌زنند و احساس نمي‌كند كار طبيعي نيست. اما من از قالب نيمايي استفاده كردم و براي اولين‌بار نمايش‌نامه‌اي نوشتم كه از آغاز تا پايان منظوم است، با رعايت دقيق وزن در قالب نيمايي.

او با اشاره به اين‌كه اين‌ نمايش‌نامه به‌عنوان پايان‌نامه‌اش در سال 1379 نوشته شده است، گفت: در اين زمينه فقط يك نمايش‌نامه داريم و آن هم "شهر قصه"ي بيژن مفيد است، كه البته با كار من متفاوت است. به‌علاوه، مفيد از فولكلور كمك گرفته، ولي كار من با نام "تكرار تاريخ، تاريخ تكرار"، كاري جدي است، كه منتظر فرصت مناسبي براي چاپش هستم.

از عليرضا طبايي متولد 14 آذرماه سال 1323 تاكنون مجموعه‌هاي "جوانه‌هاي پاييز" (پيروز، 1344)، "از نهايت شب" (بامداد، 1350)، "خورشيدهاي آن‌سوي ديوار" (توس، 1360)، "گزيده‌ي آثار كوتاه از شاعران معاصر" (پديده، 1351) و "شايد گناه از عينك من باشد" (آيينه‌ جنوب، 1385) منتشر شده‌اند.

منبع : خبرگزاري دانشجويان ايران ( ايسنا)

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

اميد مهدي نژاد

اصل شعر:

امروز شاید باید از خون گلو خورد
نان شرف از سفره های آبرو خورد

نقیض شعر:

امروز شاید باید از باد هوا خورد
با اشتها از ابتدا تا انتها خورد

امروز شاید باید از نو مثل سابق
پیش تمام راستان فی الفور تا خورد

ای کاش می شد اکس ترکاند و هوا رفت
آنقدر پر زد تا به دیوار فضا خورد

یا مثل آن استادمان یک گوشه افتاد
هی شعر گفت و پشت بندش هی دوا خورد

***

یک شب درون جنگلی خوابیده بودم
خرسی مرا در رختخوابش دید، جا خورد

آمد مرا یک لقمه چپ سازد، اما
بیچاره را از پشت سر یک اژدها خورد

آن اژدها مثل زمین خواری زمین را
از قطب تا پایینِ خط استوا خورد

ترسید از ترکیب مان رودل بگیرد
آن را جدا، این را جدا، من را جدا خورد

(البته او در راستای انقلاب است
چیزی اگر هم خورد در این راستا خورد)

***

شاید تمام حرفم این باشد، جماعت!
لب تشنه باشی می شود گاهی ربا خورد...

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

يک شعر ديگه از اميد مهدی نژاد(نقيضّ)

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

اميد مهدي نژاد

(امید مهدی نژاد تخصص زیادی در دستمالی کردن شعر دیگران دارد.)

این شعر رو هم از محمد سعید میرزایی دزدیده وبه این شکل در آوردهُ البته اصل شعر را می تونید در انتهای متن تماشا کنید.

به افسون خیالش می کند در من نگاه آهو
نه البته مدام و دم به دم، بل گاهگاه آهو

شب این گوشه­ی چشمش پر از ژرفای تاریکی ست
و در آن گوشه­ی چشمش می افروزد پگاه آهو

من البته خودم زن دارم و فرزند، با این حال
نمی دانم چه می خواهد ز من با آن نگاه آهو

نه دارد شاخ و نه نیش و نه حتی گاز می گیرد
خدایا! رحمتی، چون هست خیلی بی پناه آهو

اگر دشمن برد یورش به سوی او چه خواهد کرد؟
ندارد ارتش و نیروی خودجوش و سپاه آهو

پلنگی گر درآید در شبستان ظهور او
جمال بی بدیلش پاک می گردد تباه آهو

در آن جنگل که هژمونی شیران و پلنگان است
ندارد غیر انبوه درختان پایگاه آهو

بیابان­مرگ وحشت می شود گر نشکفد فوراً
الهی بشکفد در زیر پاهایش گیاه آهو

به وحشت­گاه امکان جفتک­اندازش به سامان است
نباشد حاجتش عمراً به پیست و باشگاه آهو

اسیر هیچ محدودیتی در نوع ورزش نیست
کند انواع ورزش را به طور دلبخواه آهو

دَوَد پیوسته و فرمان نگیرد از کسی هرگز
ندارد چارراه و زوج و فرد و ایستگاه آهو

دلش می خواهد از این غربتستان زود بگریزد
نمی یارد تحمل زندگی در خوابگاه آهو

به­اندام است فی­الجمله، و گر دیدی شکم دارد
یقین دان گشته از الطاف شویش پابه­ماه آهو

نه شری دارد و شوری، نه زری دارد و زوری
نه پیر میکشان دارد، نه شیخ خانقاه آهو

نه برفی دارد و بامی، نه قسطی دارد و وامی
به لطف ایزد منان بسی دارد رفاه آهو

و گر میرد نیفتد احتیاج او به قبرستان
شود جنگل ز بهر نعش او آرامگاه آهو

اگر یک دسته شبدر توی دست هرکسی بیند
می افتد در پی­اش فی­الفور با رغبت به راه آهو

صدای قابل عرضی ندارد، لیک اگر خواهد
هم­آوازی کند با بلبلان در دستگاه آهو

اگر یک ذره در رانندگی آرام­تر راند
نمی افتد دگر -من مطمئنم- توی چاه آهو

ولی ترمز نگیرد گر به هنگام جنون­تازی
می افتد ناگهان از دره توی پرتگاه آهو

بیابان بود و مجنون با خیال یار می­چرخید
دو­سه تا جانور جنبید و فوراً گفت: آه آه او!

یکی شان مو نمی­زد چهره اش با چهره­ی لیلی
همان دندان، همان بینی، همان چشم سیاه، آهو

گریبان چاک زد، افتاد در پایش به صد خواری
و عاقل در سفیه­اش کرد یک طوری نگاه آهو-

که از فرط تحیر مانده بودم این چه حیوانی ست
که این طوری بوَد چون آب اندر زیر کاه آهو

ولی با این­همه توهین نکرد آهو به آن بدبخت
که حیوانی بوَد مقبول و خوب و سربراه آهو

همه کاری در این بیحاصلستان جنون کرده
ولی هرگز به پایش نیست حتی یک گناه آهو

گناهی هم اگر در یک بیابان مرتکب گردد
که خواهد برد او را تا پلیس و دادگاه آهو؟

از آدم می گریزد، ورنه همچون گوسفند او را
می افکندند و می بردند تا کشتارگاه آهو

کمی البته نحو بیت هایم چیز شد، اما
چه می­فهمد ز توفیر درست و اشتباه آهو؟

قصیده بندی آهو برایم آب و نان دارد
تو می خواهی بخواه آهو، نمی خواهی نخواه آهو.

به هر وحشت که در این دشت می افتد به راه آهو
چه می گردد مگر وهم غباری از نگاه آهو

درختی می شود در تپه خاموش گمراهی
ندار طاقت سیر بیابان گناه آهو


پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

هديه طنز به همه شعر دوست ها

عليرضا قزوه

ز بس تلويزيون گويد از آن چشم و از آن ابرو
گرفتارم ميان بيست سي ميليون كمان ابرو

شده چشمان مطرب چارتا وقتي كه مي بيند
حديث شيخنا چشم است و ذكر روضه خوان ابرو

ز دست شاعران هر چيز ناممكن شود ممكن
شب مهتاب بالا مي رود از نردبان ابرو!

يكي هوهوكشان سر مي كشد يك شيشه گيسو را
يكي مست است با نوشيدن يك استكان ابرو

پسرها مثل دخترها بزك دارند و آرايش
ببين مانند مرجان كرده نازك كامران ، ابرو

جوان اصفهاني دوست دارد چشم شيرازي
خود شيراز وارد مي كند از اصفهان ابرو

شبيه هر چه را دارند مي سازند در دنيا
بخر از اين دكان چشم و بخر از آن دكان ابرو

جوانان وطن مان ساختند از كود ، برق و گاز
پزشكان وطن مان ساختند از استخوان، ابرو

ببين سريال هاي سينمايي را كه دريابي
در اين دوران چرا اين قدر دارد آب و نان ابرو!

پي ادغام چندين سازمان ديشب شنيدم من
يكي شد سازمان چشم هم با سازمان ابرو!

عجب ابرو پراني مي كنند اين پيرزن ها هم
زن حاجي به حاجي گفت حاجي! يك تكان ابرو !

در اين اوضاع هردنبيل بنويس "آش كشك و دوغ "
نمي پرسد كسي داري چه مي خواني بخوان "ابرو"!

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

آغاز بررسي گفت‌وگوي مستقيم با ايران در كنگره آمريكا

كنگره آمريكا از امروز گزارش تدوين‌شده توسط «جيمز بيكر» و دستورالعمل‌هاي آن درباره گفت‌وگوي مستقيم با ايران و سوريه را بررسي مي‌كند.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از «نيويورك‌تايمز»، پيش‌نويس گزارش استراتژي‌هاي عراق كه از روز دوشنبه در يك كميسيون اختصاصي مورد بررسي قرار مي‌گيرد، بر محور راه‌حل‌هاي ديپلماتيك منطقه‌اي گسترده و ضروري، از جمله مذاكره مستقيم با ايران و سوريه تنظيم شده است، اما هيچ برنامه زماني براي خروج نيروها ندارد.
در حالي كه به نظر مي‌رسد استراتژي ديپلماتيك با اعمال اصلاحاتي پذيرفته شده است، اختلافات بر سر خروج نيروها همچنان باقي است، اما طرح‌هايي براي شروع خروج نيروها از سال آينده دارد كه احتمالا تعداد نيروهاي حاضر در عراق را از 150 هزار نفر به حدود هفتاد تا هشتاد هزار نفر خواهد رساند، ولي به نظر، اين امر وابسته به نحوه عمكرد دولت ارتش عراق است.

اين گزارش ارايه شده از سوي يك گروه مشاوره‌اي مستقل از مجلس، قاعدتا تأثير زيادي در مجلس خواهد داشت، چراكه چندين نفر از اعضاي كنگره، از هر دو حزب پيشنهادهايي را در اين زمينه داشته‌اند.

بوش نيز دو هفته پيش، حدود 90 دقيقه در پشت درهاي بسته با اعضاي اين كميسيون بحث كرده كه البته نظر خوبي نسبت به آنان ندارد.

اما مقامات دولتي آمريكا، از جمله «استفن هادلي»، مشاور امنيت ملي بوش، در اين مورد چندان خوش‌بين نيستند.
وي در گفت‌وگويي اظهار داشت: «اين مسئله به اين معني است كه ما چگونه مي‌توانيم زمينه را به گونه‌اي فراهم آوريم كه ايران و سوريه، چرخشي 180 درجه‌اي داشته باشند و به جاي فشار بر دولت عراق از آن حمايت كنند».

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد

پايان مسالمت‌آميز گروگان‌گيري در يك مدرسه راهنمايي

يک فرد مسلح با حضور در يک مدرسه راهنمايي پسرانه، شماري از دانش آموزان اين مدرسه را به گروگان گرفته بود، سرانجام خود را تسليم كرد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين فرد با ورود به مدرسه راهنمايي «فلق» در خيابان وليعصر(عج) تهران، با استفاده از اسلحه خود ده‌ها دانش آموز اين مدرسه را به گروگان گرفت، اما شنيده مي‌شود گروگانگير در پاسخ به در خواست‌های ماموران و مردم برای آزادی گروگان‌ها، هيچ خواسته اي را مطرح نكرده و تاکيد کرده که تنها در صورت حضور دادستان، مسائل خود را مطرح و گروگان‌ها را آزاد می‌کند.

پس از اين ماجرا، عده زيادي از ماموران نيروي انتظامي و آتش نشاني در محل حضور يافته اند و خيابان مسدود شده است. همچنين تلاش‌ها براي رايزني با گروگانگير و رهايي دادن دانش آموزان مدرسه ادامه يافت و سرانجام به تسليم و دستگيري گروگان منجر شد.

وي سرهنگ همتي، سركلانتر سوم فرماندهي انتظامي تهران بزرگ كه در محل حادثه حضور يافته بود، در تشريح ماجرا ايسنا گفت: ساعت 10:40 روز دوشنبه ششم آذر ماه، مردي حدودا 35 ساله به هويت «علي» به همراه دختر نوجوانش به نام «معصومه» 12 ساله وارد مدرسه راهنمايي فلق در خيابان وليعصر (عج) شد و پس از اين كه مدير مدرسه را با اسلحه تهديد كرد، وي را به داخل كلاسها برده و با تهديد دانش‌آموزان يك كلاس اول راهنمايي و دو كلاس از دوم راهنمايي و دو كلاس از سوم راهنمايي ، تمام دانش‌آموزان كه تعداد آنها به 120 تن مي‌رسيد را به همراه معلمانشان به كلاس شماره 1/1 منتقل كرد.

متهم كه به همراه دختر نوجوانش وارد مدرسه شده بود با اسلحه و دو قبضه نارنجك، گروگان‌ها را تهديد و صحبت با برخي مسوولان را انگيزه خود از اين اقدام اعلام كرده بود.

وي كه مدعي شده بود در 14 سالگي به جبهه رفته است‏، با طرح تقاضاهايي همچون صحبت با مسؤولان،‏ يك تير هوايي و يك تير به سمت زمين شليك كرد و در همين حال به تدريج 20 تن از دانش‌آموزان به گروگان گرفته شده را به نوبت آزاد كرد، اما اين در حالي بود كه تعداد زيادي از دانش‌آموزان هنوز در گروگان بودند.

به گفته شماري از دانش‌آموزان، معلمان و مدير مدرسه كه در گروگان متهم بودند، آنها با درخواست از گروگانگير از كلاس 1/1 خارج شده و ديگر باز نگشته‌اند.

با حضور ماموران آگاهي و عوامل يگان ويژه در مدرسه مورد نظر، سرانجام متهم كه خود را «محمد» معرفي كرده و مدعي شده بود كه از اصفهان آمده و دخترش دانش‌آموز راهنمايي در آن جاست، دستگير شد.

يكي از دانش‌آموزان گفت: دختر فرد گروگانگير كه با لباس مدرسه به همراه پدرش در محل گروگانگيري بود با مشاهده رفتار پدرش گريه مي‌كرد.

بر اساس اين گزارش، اين گروگانگيري در ساعت 13:30 بدون هيچ حادثه‌اي پايان يافت. 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد