نقشه فرار
از تولد تا مرگ يک عمر فاصله است........

خیلی دوست دارم درباره این شعر که خیلی جای کار کردن هم داره از شما کمک بگیرم.امیدوارم با نظراتتون به من کمک کنید...

**********************

در شادمانی اندکم در غم فراوانم

شلاق عشقت را مزن بر جسم بی جانم

***

تا کی غزل می خوانی از چشمان جادوئیش

دست از سرم بردار حافظ! دَرم و داغانم

***

دیگر نمی خواهم که مجنون کسی باشم

من سرنوشت عاشقی را خوب می دانم

***

با آخرت بیگانه ام  دنیا به کامم نیست

از کرده های عمرِ کوتاهم پشیمانم

***

کوتاهی دستم کجا؟ خرمای نخلستان...

زلف پریشانش کجا؟ قلب پریشانم...

***

شرمنده ام ازاین که بین راه جا ماندم

تنها ترین توجیه من اینست.

                                 انسانم...

*************************************************************

این غزل خیلی جای کار داره و در اسرع وقت اشکالاتی رو که دوستان به اون وارد کردند رفع می کنم. ولی فعلاْ مشتاقم نظراتتون رو بدونم.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦ - مظاهر کثیری نژاد