نقشه فرار
... رنگی نمانده است

به نام خدایی که می خواهیم اثباتش کنیم

سلام به همه دوستای حقیقی و مجازی خودم که دلم برای همه شون تنگ شده. این غزل ار قدیمی های منه که امروز به ذهنم خطور کرد و من هم وقت پیدا کردم و به تحریر در آوردم.

شدیدا منتظر نظرات شما هستم.

pride

********************************************************************

آیینه ام شکست درنگی نمانده است

افسوس شیشه سالم و سنگی نمانده است

***

فصل شکار قلب به پایان رسیده است

بیرون زده ست ماه و پلنگی نمانده است

***

آن قدر ناسزا به من و ما نثار شد

آن قدر که کنایه و انگی نمانده است

***

آفت زده ست ریشه زیتون و نخل را

جز بوته های گوجه فرنگی نمانده است

***

خسرو درون خانه ام اطراق کرده است

نایی نمانده . فرصت جنگی نمانده است

***

ساحل پر است از جسد هم قطارها

بیچاره آب!

        ... هیچ نهنگی نمانده است.

***********************************

امیدوارم هر چه نظر دارید برای من به یادگار بگذارید تا دلم به بودن خوش باشه.

چون خیلی وقته که اصلا وقت سر زدن به ویترین خودم رو ندارم .بلکه بهونه ای باشه تا دست به کیبورد بشم.

همه اش زیر سر کنکور ارشده!!!!!!!!!!!!!!

تا دو ماه دیگه راحت میشم.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦ - مظاهر کثیری نژاد

به ياد قيصر...

می خوام این پست رو به  هیچ مناسبتی و فقط به یاد قیصر به روز کنم. دستم به قلم نمی ره.یعنی وقت هم نمی کنم که دست به قلم شم.

پس همین کافیه...

 قیصر

الفباى درد از لبم مى‏تراود
نه شبنم، كه خون از شبم مى‏تراود
سه حرف است مضمون سى پاره دل
الف، لام، ميم از لبم مى‏تراود
چنان گرم هذيان عشقم كه آتش
به جاى عرق از تبم مى‏تراود
ز دل بر لبم تا دعايى برآيد
اجابت ز هر ياربم مى‏تراود
ز دين ريا بى‏نيازم، بنازم
به كفرى كه از مذهبم مى‏تراود

                                     قیصر امین پور

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۳ آذر ،۱۳۸٦ - مظاهر کثیری نژاد