نقشه فرار
اميد مهدي نژاد

اصل شعر:

امروز شاید باید از خون گلو خورد
نان شرف از سفره های آبرو خورد

نقیض شعر:

امروز شاید باید از باد هوا خورد
با اشتها از ابتدا تا انتها خورد

امروز شاید باید از نو مثل سابق
پیش تمام راستان فی الفور تا خورد

ای کاش می شد اکس ترکاند و هوا رفت
آنقدر پر زد تا به دیوار فضا خورد

یا مثل آن استادمان یک گوشه افتاد
هی شعر گفت و پشت بندش هی دوا خورد

***

یک شب درون جنگلی خوابیده بودم
خرسی مرا در رختخوابش دید، جا خورد

آمد مرا یک لقمه چپ سازد، اما
بیچاره را از پشت سر یک اژدها خورد

آن اژدها مثل زمین خواری زمین را
از قطب تا پایینِ خط استوا خورد

ترسید از ترکیب مان رودل بگیرد
آن را جدا، این را جدا، من را جدا خورد

(البته او در راستای انقلاب است
چیزی اگر هم خورد در این راستا خورد)

***

شاید تمام حرفم این باشد، جماعت!
لب تشنه باشی می شود گاهی ربا خورد...

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ - مظاهر کثیری نژاد